تبليغاتX
********************************* دوست من سلام و درود بر شما ضمن خير مقدم********************************* بدون شرح

ای دل من گر چه در اين روزگار

جامه رنگين نمی پوشی به کام

باده رنگين نمی نوشی زجام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت ـ از آن می که  می بايد ـ تهی است

ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم!

ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار .

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!

 

 

 

نوشته شده توسط میر جلیل لوحی در شنبه سیزدهم آبان 1385 ساعت 18:43 | لینک ثابت |