تبليغاتX
********************************* دوست من سلام و درود بر شما ضمن خير مقدم********************************* بدون شرح

 

پرکن پیاله را

کاین آب آتشین

دیریست ره به حال خرابم نمی برد

 

این جامها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

گرد آب می رباید و آبم نمی برد

 

من با سمند دلکش و جادویی شراب

تا بیکران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستارهٌ اندیشه های گرم

تا مرز ناشناختهٌ مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یادها

دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد

 

هان ای عقاب عشق!

از اوج قله های مه آلود دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد

 

در راه زندگی

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

با اینکه ناله می کشم از دل که :       آب ... آب ...

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد

پرکن پیاله را

 

نوشته شده توسط میر جلیل لوحی در یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت 15:47 | لینک ثابت |